همیشه راهی ست براي گذشتن از دریاي مشکلات
می توان معتقد به معجزه بود و خوشبخت و لبریز از امید
و اراده اي براي ساختن این امید دور در وجود خسته از تنهایي جستجو کرد
می توان در آرزوي پرواز بود
ویک دریا که قدرت مجصور کردن آسمان را داشته باشد
می توان آسمانی بود
و یا خیس از وجود دریا و سخت دریایی
می توان عاشق زندگی بود
...
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 20  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 11  توسط ناشناس
|
گاو ماما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق میکرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدتهای زیادی بود که به خانه نمی امد.او به شهر رفته بود و در انجا شلوارجین و تی شرت های تنگ به تن می کرد.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد. کبری گفت:تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بودو چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگرمی شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین رود. اما کوه روی ریل ریزش کرده بود ریز علی دید که کوه روی ریل ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله ی درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند. اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سال است که کوکب خانم همسر ریز علی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. او اخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد.
-------------------------------------------------
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 11  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 17  توسط ناشناس
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 17  توسط ناشناس
بعضی روزها وقتی برای خرید میرم توی خیابونمون یک واکسی رو میبینم.او مردیست تقریبا ۳۵ ساله که از سنش شکسته تر بنظر میاد.وسایلش توی یک چرخ مخصوصه که روی زمین حرکت میده.جالب اینه که یک گل مصنوعی بعنوان تزئین جلوی جعبه اش نصب کرده.ولی چیزی که برای من جالبتره اینه که بعضی روزهابچه اش رو با خودش به سر کار میاره.یک پسر تقریبا ۶ ساله ریز نقش و سیاه سوخته که بالای جعبه میشینه و از قیافه اش میشه فهمید که چقدر خوشحاله از اینکه پدرش اونو با خودش آورده.
او ن مواقع با خودم فکر میکنم میشه با همین دلخوشی های کوجولو شاد بود و از زندگی لذت برد.
جوونهائی رو میشناسم که همه چی دارند ولی از زندگی ناامیدند.
بیائیم قدر هر چیزی که داریم هر چند کوچیک رو بدونیم و سعی کنیم با همونا شاد باشیم و از زندگی لذت ببریم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 13  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 13  توسط ناشناس
|
ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 10  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 11  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 14  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 13  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 12  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 12  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 19  توسط ناشناس
|

دکتر انوشیروان کیهانی
زاده در این باره می
نویسد:
این روز به مناسبت تکمیل
تصرف امپراتوری بابل به
دست ارتش ایران (اکتبر
سال 539 پیش از میلاد) و
پایان دوران ستمگری در
دنیای باستان برقرار شده
است . 2544 سال پیش در
همین ماه اعلامیه تاریخی
کوروش بزرگ در زمینه حقوق
افراد و ملل انتشاریافته
بود که نخستین سنگ بنای
یک دولت مشترک المنافع
جهانی و هر سازمان بین
المللی بشمار می آید.
سخنان کورش بزرگ:
اينک که به ياري مزدا تاج
سلطنت ايران و بابل و
کشورهاي جهان اربعه را به
سرگذاشته ام اعلام مي کنم
که تا روزي که زنده هستم
و مزدا توفيق سلطنت را به
من مي دهد دين و آئين و
رسوم ملتهائي که من
پادشاه آنها هستم محترم
خواهم شمرد و نخواهم
گذاشت که حکام و زير
دستان من دين و آئين و
رسوم ملتهائي که من
پادشاه آنها هستم يا
ملتهاي ديگر را مورد
تحقير قرار بدهند يا به
آنها توهين نمايند.
من از امروز که تاج سلطنت
را به سر نهاده ام تا
روزي که زنده هستم و مزدا
توفيق سلطنت را به من مي
دهد هرگز سلطنت خود را بر
هيچ ملتي تحميل نخواهم
کرد و هر ملت آزاد است که
مرا به سلطنت خود قبول
نماید يا ننمايد و هرگاه
نخواهد مرا پادشاه خود
بداند من براي سلطنت آن
ملت مبادرت به جنگ نخواهم
کرد.
من تا روزي که پادشاه
ايران هستم نخواهم گذاشت
کسي به ديگري ظلم کند و
اگر شخصي مظلوم واقع شد
من حق وي را از ظالم
خواهم گرفت وبه او خواهم
داد و ستمگر را مجازات
خواهم کرد.
من تا روزي که پادشاه
هستم نخواهم گذاشت مال
غير منقول يا منقول ديگري
را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و
جلب رضايت صاحب مال تصرف
نمايد و من تا روزي که
زنده هستم نخواهم گذاشت
که شخصي ديگري را به
بيگاري بگيرد و بدون
پرداخت مزد وي را به کار
وا دارد.
من امروز اعلام مي کنم که
هر کسي آزاد است که هر
ديني را که ميل دارد
بپرستد و در هر نقطه که
ميل دارد سکونت کند مشروط
بر اينکه در آنجا حق کسي
را غصب ننمايد و هر شغل
را که ميل دارد پيش بگيرد
و مال خود را به هر نحو
که مايل است به مصرف
برساند مشروط بر اينکه
لطمه به حقوق ديگران نزند.
من اعلام مي کنم که هر کس
مسئول اعمال خود مي باشد
و هيچ کس را نبايد به
مناسبت تقصيري که يکي از
خويشاوندانش کرده مجازات
کرد و مجازات برادر
گناهکار و بر عکس به کاي
ممنوع است و اگر يک فرد
از خانواده يا طايفه اي
مرتکب تقصير مي شود فقط
مقصر بايد مجازات گردد نه
ديگران.
من تا روزي که به ياري
مزدا زنده هستم و سلطنت
مي کنم نخواهم گذاشت که
کسي مردان و زنان را به
عنوان غلام و کنيز
بفروشند و حکام و زير
دستان من مکلف هستند که
در حوزه حکومت و ماموريت
خود مانع از فروش و خريد
مردان و زنان بعنوان غلام
و کنيز بشوند و رسم بردگي
بايد به کلي از جهان
برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا
در راه اجراي تعهداتي که
نسبت به ملتهاي ايران و
بابل و ملتهاي ممالک
اربعه بر عهده گرفته ام
موفق گرداند

او (کورش) هیچگاه
نظیر خود را در این
جهان نداشته،او یک مسیح بود، مردی
که تقدیر در باره اش
مقرر داشته
که باید برتر از
دیگران باشد.
مقایسه سخنان کوروش
بزرگ پادشاه ایران
زمین با نبوکد
نصر، پادشاه بابل
نبوکد نصر با افتخار
و جبروت مى گوید:
«فرمان دادم که صد
هزار چشم درآورند و
صد هزار قلم پا را
بشکنند، با دست خودم
چشم فرمانده دشمن را
درآوردم، هزاران پسر
و دختر را زنده زنده
در آتش سوزاندم، خانه
را چنان کوفتم که
دیگر بانگ زنده اى از
آنجا برنخیزد.»
اما فرمان کوروش،
فرمان نکوداشت
انسانیت است و بال و
پر گسترانیدن آن در
آسمانى فراخ، نگاهى
به مندرجات استوانه
کوروش نشان مى دهد که
پر بیراه نیست اگر
کوروش را نخستین
تدوین کننده منشور
حقوق بشر انگاریم:
«من به هیچ کس اجازه
ندادم که سرزمین سومر
و اکد را دچار هراس
کند. من نیازمندى هاى
بابل و همه پرستشگاه
هاى آنان را در نظر
گرفتم و در بهبود
وضعشان کوشیدم. من
یوغ ناپسند مردم بابل
را برداشتم، خانه هاى
ویران آن ها را آباد
کردم. من به بدبختى
هاى آن ها پایان
بخشیدم. مردوک خداى
بزرگ از کردارم
خوشنود شد. من همه
ساکنان را گرد آوردم
و خانه هایشان را به
آنان باز پس دادم. من
فرمان دادم که همه
مردم در پرستش خداى
خود آزاد باشند و بى
دینان آنها را
نیازارند. فرمان دادم
که هیچ یک از خانه
هاى مردم خراب نشود.
فرمان دادم که هیچ کس
اهالى شهر را از هستى
ساقط نکند.»
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 19  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 19  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 19  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 19  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 19  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 18  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 18  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 18  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 17  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 17  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 16  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 16  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 12  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 12  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 12  توسط ناشناس
|
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 13  توسط ناشناس
|